هــزار پیشه مــا پــر است از: مذهبی - اجتماعی - فرهنگی ... |

خنده ی آدما همیشه از دل خوشی نیست.
گاهی دل شکستن کمتر از ادم کشی نیست،
گاهی دل آنقدر تنگ میشه که گریه هم کم میباره ،
دل هم سر به دیوار میزنه پس از یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میباره.
کاش میشد قلبها آباد بود کینه وغمها به دست باد بود،
کاش میشد دل فراموشی نداشت نم نم باران هم آغوشی نداشت،
کاش میشد گم شوند این کاشهای زندگی پشت نقاب بندگی،
کاش میشد کاشها مهمان شوند در میان غصه ها پنهان شوند،
کاش میشد آسمان رنگین نبود ردپای قهروکین رنگین نبود،
کاش میشد روی خط زندگی! باتو باشم تا نهایت سادگی!
اگر میدانستم در پس هر خنده ای گریه ای وجود دارد هرگز نمیخندیدم
واگردرپس هرسلامی،خداحافظی هست هرگزسلام نمیکردم،
واگرمیدانستم درپس هر آشنایی جدایی وجود دارد ،هرگز آشنایت نمیشدم،
وحالا !که خندیدم ،سلامت کردم،وآشنایت شدم دوست دارم ،
هرگز فراموشت نخواهم کرد.
وهرگزتا ابد نمی بخشمت کاش بچشی آنچه کشیدم...؟

من فهمیدم که عشق افسانه است برای بعضی ها
درد دل من دیوانه زیاد است از نامهربانی های تو
میروم شاید... شاید فراموشت کنم
با فراموشی .....
میروم ! میروم ... تا از رفتن من شاد باشی
از عذاب دیدنم وذره ذره آب شدنم شاد باشی
گرچه تو تنها تر از من میشوی
آرزو دارم دوباره عاشق شوی و به راحتی تو رو رها کند
آرزو دارم بفهمی درد تلخی برخورد های سرد را
آرزو دارم نبینی روی خوشبختی را....
آرزو دارم احساس کنی تنهایی را.....
آرزو دارم ....
دیگر هراسی از تنهایی ندارم شاید پایان راه باشد!!
همه آرام و بی صدا تنهایم گذاشتند.
همه رفتند حتی تو...چرا؟؟؟؟
آخر انصاف را چگونه معنی می كنی؟
به چه جرمی؟؟؟؟
به جرم اینكه دوستت داشتم؟؟؟
من كه از تو هیچ نخواستم.
میخواستم باشی من تو را دوست داشته باشم ...
همین.!!!
لحظه های بی تو بودن اگر چه سخت میگذرد
ولی میگذرد!!!
میگذرد!!!
دوباره آمدم امیدوارم باز هم من را همراهی کنید.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در این دنیایی پر هیاهو چه اتفاقاتی که نمی افتد همراه باشید در ادامه.....
زن جوان آلمانی با همخوابگی با دو برادر دوقلوی همسان بزرگترین اشتباه زندگی اش را مرتکب شد.
حتماً برایتان اتفاق افتاده است که فردی گوشی شما را برای برقراری یک تماس قرض بگیرد و پس از اتمام تماس ، شماره ای که با آن تماس گرفته است را از بخش Call Log گوشی پاک می کند تا شما ندانید با چه شماره ای تماس گرفته است و یا چه شماره ای به گوشی شما زنگ زده بوده است .
یا شاید در جستجوی شماره ای هستید که قبلا با آن تماس گرفته اید و در دفترچه تلفن خود ندارید و از شانس بد شما بخش Call Log که نیز که شماره هایی که با آن ارتباط برقرار کرده اید را نگهداری می کند ، پاک کرده اید …
و یا شاید قصد خرید یک گوشی را دارید که فروشنده آن ادعا می کند گوشی کاملاً آکبند و نو بوده و تاکنون از آن استفاده نشده است و شما قصد دارید واقعا از این موضوع مطمئن شوید که آیا واقعاً تماسی با گوشی برقرار نشده است ….
در چنین مواردی چه می کنید ؟

شایان ذکر است این ترفند تنها مخصوص گوشیهای سونی اریکسون با قابليت جاوا می باشد .
برای این کار مراحل زیر را دنبال کنید .
1- وارد بخش Contact (دفترچه تلفن) شوید .
2- گزینه New contact را انتخاب کنید .
3- سپس گزینه New number را انتخاب کنید.
4- گزینه Look up را انتخاب کنید .
5- سپس گزینه More را بزنید .
6- گزینه Unsaved nos را انتخاب کنید
اگر زبان تلفن همراه شما فارسی است ، گزینه ها به ترتیب از چپ به راست از این قرار خواهند بود:
مخاطبین » افزودن » شماره جدید » افزودن » جستجو » بیشتر » شماره ذخیره نشده
خوب چه می بینید ؟
بله آخرین شماره هایی که توسط گوشی شما با آنها ارتباط برقرار شده است ! (تماس گرفته شده و پاسخ داده شده ) را مشاهده خواهید کرد . این لیست قابل حذف نیست و همواره تا 99 شماره آخر را نمایش می دهد

ابوالحسن علي بن موسي ع ملقب به « رضا» امام هشتم از ائمه اثني عشر ع و دهمين معصوم از چهارده معصوم (ع). سال تولد آن حضرت را 148 و 153 ق و ماه تولد ايشان را ۱۱ذی القعده گفته اند .......
كنيه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امير (ع) نيز مكني به ابوالحسن بوده است حضرت رضا (ع) را ابوالحسن ثاني گفته اند. مشهورترين لقب ايشان «رضا» بوده كه بنابر روايتي در عيون اخبار الرضا (1/13) علت ملقب بودن آن حضرت به «رضا» اين بوده است كه هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولايت عهد او) رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچيك از پدران او دست نداده بود، از اين رو در ميان ايشان تنها او به «رضا» ناميده شد. مادر آن حضرت (ام ولد) به اغلب احتمالات از مردم شمال آفريقا يا مغرب مراكش بوده است.
ملاحظات سياسي در انتخاب لقب ايشان:
به روايت طبري (وقايع سال 201) مأمون آن حضرت را «الرضي من آل محمد» ناميد و شيخ صدوق هم بنابر روايتي ديگر در «عيون اخبار الرضا (2/14)» چنين گقته است. بايد متذكر شد كه اعيان و مبلغان بني عباس در اواخر عهد بني اميه مردم را دعوت مي كردند كه به «رضا از آل محمد» بيعت كنند ، يعني بي آنكه از كسي نام ببرند مي گفتند: چون خلافت بني اميه درست نيست بايد به كسي از خاندان محمد (ص) كه مورد رضايت همه باشد بيعت كنند. چون مأمون خود از بني عباس بود (بني عباس با حكومت آل علي مخالف بودند) و حضرت علي بن موسي بن جعفر را به ولايتعهدي برگزيد. همه از مخالف و موافق به او راضي شدند و مصداق «رضا من آل محمد» در حق آن حضرت صادق آمد و به آن لقب مرسوم و مشهور شد.
شخصيت علمي و اخلاقي آن بزرگوار:
شخصيت ملكوتي و مقام شامخ و زهد اخلاق حضرت رضا (ع) و اعتقاد شيعيان به او سبب شد كه نه تنها در مدينه بلكه در سراسر دنياي اسلام به عنوان بزرگترين و محبوبترين فرد خاندان رسول اكرم (ص) مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترين پيشواي دين شناسند و نامش را با صلوات و تقديس ببرند. بيست و چند سال نداشت كه در مسجد رسول الله (ص) به فتوي مي نشست. علمش بسيار و رفتارش پيامبر گونه و حلم و رافت و احسانش شامل خاص و عام مي گرديد. كسي را با عمل و سخن خود نمي آزرد، تا حرف مخاطب تمام نمي شد سخنش را قطع نمي كرد. هيچ حاجتمندي را مأيوس باز نمي گرداند. در حضور مهمان به پشتي تكيه نمي داد و پاي خود را دراز نمي كرد. هرگز به غلامان و خدمه دشنام نداد و با آنان مي نشست و غذا مي خورد. شبها كم مي خوابيد و قرآن بسيار مي خواند. شبهاي تاريك در مدينه مي گشت و مستمندان را كمك مي كرد. نظافت را در هر حال رعايت مي كرد و عطر بسيار بكار مي برد. عادتاً جامه ارزان و خشن مي پوشيد ولي در مجالس و براي ملاقاتها و پذيرائيها لباس فاخر در بر مي كرد. غذا را اندك مي خورد و سفره اش رنگين نبود. در هر فرصتي مردم مسلمان را به وظايف خود آگاه مي كرد.....
علل تحميلي ولايتعهدي به امام رضا (ع):
الف) پس از قتل امين ، برادر مأمون، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در ميان بني عباس فرد برجسته اي كه مورد قبول و رضايت همگان باشد وجود نداشت در يمن و كوفه و بصره و بغداد و ايران عامه مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاري را كه از خلافت بني عباس داشتند در نيافتند زيرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعي بودند از اين رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علي (ع) بودند و اميدها و آرزوهاي خود را به افراد برجسته و متقي اين خاندان بسته بودند. فضل و مأمون با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهاي مهم و شورش مردم (مانند قيام ابوالسرايا در كوفه و علوي ديگر در يمن) به اين نكته پي برده بودند و مي خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازي از خاندان علي به وليعهدي رضايت مردم را به خود جلب كنند و پايه هاي خلافت مأمون را مستحكم سازند به همين جهت مأمون در سال 200 ق بنا به گفته طبري رجا بن ابي الضحاك و فرناس خادم (در بعضي از روايات شيعي يا سر خادم) را به مدينه فرستاد تا علي بن موسي بن جعفر (ع) و محمد بن جعفر (عموي حضرت رضا ع) را به خراسان ببرند.
ب) در روايات شيعه آمده است كه مأمون به حضرت رضا (ع) نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان بروند نه از راه كوفه و قم و دليل اين امر را كثرت شيعيان در كوفه و قم ذكر كرده اند زيرا مأمون مي ترسيد كه شيعيان كوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. اين مؤيد آن است كه عامل فراخواندن حضرت رضا (ع) به خراسان عاملي سياسي بوده است و مأمون مي ترسيده است كه كثرت شيعيان در كوفه و قم سبب شود كه آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته كار بكلي از دست مأمون خارج گردد.
حديث سلسله الذهب:
مشهور است كه به هنگام ورود حضرت رضا (ع) به نيشاپور طالبان علم و محدثان دور محفه (بارگير بي قبه، از ادوات سفر براي بار نهادن در آن / فرهنگ دهخدا) آن حضرت كه بر استري نهاده بود جمع شدند. و از ايشان خواستند كه حديثي بر آنها املا فرمايد. حضرت حديثي بطور مسلسل از آباء طاهرين خود رسول الله (ص) و جبرئيل از قول خداوند روايت كرد كه « كلمه لا اله الا الله حصني و من دخل حصني امن من عذابي» يعني كلمه توحيد با لا اله الا الله حصار و با روي مستحكم من است و هر كه بدرون حصار من رفت از عذاب من در امان مانده. اين حديث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار (ع) تا حضرت رسول (ص) به سلسله الذهب معروف شده است. و درباره اينكه چرا آن حضرت اين حديث را املا فرمود بايد گفت كه آن نوعي دعوت به وحدت كلمه و اتفاق بوده است زيرا اساس و مدخل آن اين كلمه است كه معتقدان به خود را از هرگونه تشويش و عذابي در امان مي دارد و مسلمانان بايد با توجه به آن در درون حصار و باروي اسلام از اختلاف كلمه بپرهيزند و مدافع آن حصن در برابر تهاجم خارجي باشند و از دشمني و مخالفت بر سر مسائل فرعي دوري گزينند.
شرايط پذيرش ولايت عهدي از سوي امام رضا (ع) و مذاكرات بعمل آمده:
.... امام رضا (ع) پس از نيشاپور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو كه اقامتگاه مأمون بود رفت.
به روايت عيون اخبار الرضا (2/149) مأمون نخست به آن حضرت پيشنهاد كرد كه خود خلافت را قبول كند و چون آن حضرت امتناع كرد و در اين باب مخاطبات زياد ميان ايشان رد و بدل گرديد سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ناچار و لايتعهدي را پذيرفت به اين شرط كه از امر ونهي و حكم و قضا دور باشد و چيزي را تغيير ندهد، علت مقاومت امام اين بود كه اوضاع را پيش بيني مي كرد و بر او مسلم بود رجال دولت كه عادت به لا ابالي گري و درازدستي عهد هارون الرشيد كرده اند زير بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانين الهي نخواهد بود. مأمون پس از آن كه آن حضرت ولايتعهدي را پذيرفت امر كرد تا لباس سياه كه شعار عباسيان بود ترك شود و در باريان و فرماندهان و سپاهيان و بني هاشم همه لباس سبز كه شعار علويان بود بپوشند. خود نيز جامه سبز پوشيد و نام امام را زينت بخش درهم و دينار نمود و مقرر داشت كه در همه بلاداسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و اين به روايت طبري روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 ق بود.
عوامل مؤثر در شهادت و وفات حضرت رضا (ع):
ـ چنانكه اشاره شد ظاهراً فضل بن سهل در ولايت عهدي حضرت رضا (ع) مؤثر بوده است. اما گويا پس از انتخاب آن حضرت به ولايت عهدي وقايعي روي داده است كه منجر به مخالفت فضل با حضرت رضا (ع) شده است.
ـ نارضايتي خاندان بني عباس در بغداد از انتخاب امام رضا (ع) به ولايت عهدي و دشمني با فضل بن سهل و مأمون بخاطر اين انتخاب ـ تأثير شخصيت كلامي امام رضا (ع) در دوران ولايتعهدي و شهرت آن حضرت كه باعث حسادت حاكم وقت يعني مأمون مي شد.
(دايره المعارف تشيع / جلد 2/ ص 365)
میلادباسعادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه مبارکباد

آن حضرت در منظر اهل بيت از مقام خاص و بالايي برخوردارند. در رابطه با مقام خاص حضرت معصومه (علیها السلام) ، امام هشتم (علیه السلام) ميفرمايند:
" هركس معصومه(س) را در قم زيارت كرده باشد، مثل اينست كه مرا زيارت كرده باشد ."
شهادت ششمین اخترتابناک امامت و ولایت امام جعفر صادق (ع) بر دوستداران ورهروان واقعیش تسلیت باد
السلام علیک یا جعفر بن محمد، ایها الصادق. ای پرچمدار شیعه و رئیس مذهب جعفری، ای بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است.
خلاصه ای از زندگی امام صادق (ع):
جعفر پسر محمد فرزند محمد باقر و ششمین امام شیعیان و بانو امفروه است. وی بیشتر با نام (امام جعفر صادق) شناخته میشود. او در ۱۷ ربیع الاول ۸۳ هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود. بخاطر صداقت در گفتار به صادق لقب ملقب شد. او توسط منصور دوانیقی، خلیفه عباسی مسموم شد و در ۲۵ شوال ۱۴۸ هجری قمری در سن ۶۵ سالگی در مدینه درگذشت. محل دفن وی در بقیع است.
ویژگی های علمی و فرهنگی زمان امام صادق علیه السلام:
زمان امام صادق از نظر اسلامی يك زمان منحصر به فرد است ، زمان نهضتها و انقلابهای فكری است بيش از نهضتها و انقلابهای سياسی .زمان حضرت صادق از دهه دوم قرن دوم تا دهه پنجم قرن دوم است . يعنی پدرشان در سال 114 از دنيا رفته اند كه ايشان امام وقت شده اند و خودشان تا 148 - نزديك نيمه اين قرن - حيات داشته اند.تقريبا يك قرن و نيم از ابتدای ظهور اسلام و نزديك يك قرن از فتوحات اسلامی می گذرد.دو سه نسل از تازه مسلمانها از ملتهای مختلف وارد جهان اسلام شده اند . از زمان بنی اميه شروع شده به ترجمه كتابها . ملتهايی كه هر كدام يك ثقافت و فرهنگی داشته اند وارد دنيای اسلام شده اند .نهضت سياسی يك نهضت كوچكی در دنيای اسلام بود ، نهضتهای فرهنگی زيادی وجود داشت و بسياری از اين نهضتها اسلام را تهديد می كرد . زنادقه در اين زمان ظهور كردند كه خود داستانی هستند ، اينها كه منكر خدا و دين و پيغمبر بودند و بنی العباس هم روی يك حسابهايی به آنها آزادی داده بودند . مسئله تصوف به شكل ديگری پيدا شده بود . همچنين فقهايی پيدا شده بودند که فقه را بر اساس دیگری (رأی و قیاس و غیره) به وجود آورده بودند . یک اختلاف افکاری در دنیای اسلام پیدا شده بود که نظیرش قبلا نبود ،بعدش هم پیدا نشد.
عصر امام صادق(عليه السلام)عصر توسعه نهضت علمي وفکري است تاحدي که بايد اذعان کرد چنين وضعي تاآن تاريخ نه تنها دردنياي اسلام بلکه درهمه جوامع بي سابقه بوده است.مردم بصورت ناگهاني وهم به صورت دست جمعي به سوي علم ومعارف روي آوردند وکوشيدند سد وحصري که از اين بابت درجوامع ديگر احساس مي کردند لااقل درجامعه اسلامي بشکنند . اين حرکت با همه جنبه هاي مثبتش داراي بعدي منفي نيز بود ازآن بابت که درچنين وضع وحالتي ضرورت ايجاب مي کرد عامل کنترلي درجنبه مها رکردن اين خواسته ها به صورت دقيق واخلاقي موجود باشد تاهوشمندي هاي ديگران زمينه ساز خنثي کردن تلاش هاي فکري درمحافل ومجامع نگردد . متأسفانه ازنقاط منفي اين توسعه و گسترش يکي همين بود که عصر امام صادق(عليه السلام)ازاين بابت عصراختلاف هوسها،عصر اضطراب وآشفتگي انديشه ها،عصر کينه ورزي ها وآشوبگري ها وعصر اعمال تعصب ها وحمايت ها شد واين مسأله تابدان حد است که افرادي چون ابن ابي العوجاء مادي مسلک به خود حق ميداد در مسجد النبي درمجلس درس امام صادق(عليه السلام)حضور به هم رساند وبا ايجاد اغتشاش وبه راه انداختن سروصدا احتجاج علمي جلسه درس را بهم زند.
کرامتی ازامام صادق (ع)
يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام بنام مامون رقى نقل كرده است كه: در محضر سرور و مولايم امام صادق عليه السلام بودم، سهل بن حسن از شيعيان خراسان وارد شد و سلام كرد و نشست، عرض كرد: اى فرزند رسول خدا كرامت و بزرگى از آن شماست، شما خاندان امامت، چرا بر اين حق خود سكوت كرده و قيام نمىكنيد و حال آن كه هزاران نفر از شيعيان شما آماده شمشير زدن در ركاب شما هستند.
امام عليه السلام فرمود: اى خراسانى! لحظهاى درنگ كن. پس امر فرمود كه تنور را روشن كنند، هنگامى كه آتش شعلهور شد، به سهل فرمود: داخل تنور شو، سهل گفت: اى پسر رسول خدا مرا از اين كار معاف بدار، در اين هنگام هارون مكى يكى از اصحاب با وفاى امام عليه السلام وارد شد در حالى كه كفشهاى خود را در دست گرفته بود، سلام كرد و جواب شنيد، امام به او فرمود: كفشهاى خود را بر زمين بگذار و داخل تنور شو، او بدون هيچ درنگى وارد تنور شد و در ميان شعلههاى آتش نشست. امام صادق عليه السلام رو به خراسانى كرد و از حوادث خراسان براى او گفت، انگار امام عليه السلام در آن جا حاضر بوده است، سپس فرمود: داخل تنور را نگاه كن. مامون رقى مىگويد: من هم جلو رفتم و داخل تنور را مشاهده كردم، هارون مكى در ميان آتش نشسته بود و برخاست و از تنور خارج شد. امام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند او مىشناسى؟ عرض كرد: به خدا قسم احدى را نمىشناسم، امام عليه السلام حرف او را تاييد نمود و فرمود: در زمانى كه ما حتى پنج نفر از اين گونه ياران نداريم چگونه قيام كنيم؟
منبع : بحارالانوار ومناقب ابن شهر آشوب

امیدوارم تا پایان مقاله خوانده و استفاده ببرید
بسياري از مردم چشم زخم و شور چشمي را جزو امور خرافي دسته بندي مي كنند و هيچ گونه اعتقاد و باوري به آن ندارند.
قدرت تخريبي چشم بستگي به نيروي باطني هر شخص مختلف است. انسان ها به طور طبيعي از چنين توان و انرژي برخوردار مي باشند.
محلی پشت منطقه تفریحی گَرّو که در قدیم محل نگهداری گوسفندان (حیوانات) برای درامان ماندن ازسرما بوده که الان فقط آثار از آنجا بجا مانده است